تبلیغات
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
دنیای انیمه من/(°~°)\ - مطالب دی 1396
اگه نمی‌تونی مشکلات و درست کنی فقط با یه لبخند رفعشون کن :)

سلام ^^

جمعه 15 دی 1396 09:37 ب.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
ارسالشدهدر: خبر و حرف ها ،

کنیچیوااااااااااااااااا /^^
خوبین؟؟ خوشین؟؟
من که عالی  فردا هم امتحان دارم و کلی خوندم  ^^
نمیدونم چرا دارم به مدرسه علاقه پیدا میکنم .__________.
دختر خالم وقتی کتاب دستم بود
بهم گفت:
خدا کنه همیشه همینجوری باشی -____-
بچه ها رو جلسه امتحان که نشسته بودیم یکی از دخترا هی
صدام میزد نگاه کردم دیدم اون وحشی اس ترسیدم *0*
گفتم وای الان چه مرگشه دوباره میخواد چیکار کنه بی محلیش کردم و
ادامه دادم بعد امتحان فقط دویدم پشتمم نگاه نکردم رفتم تو دستشویی
قایم شدم وای میدونستم الانه که یقمو بگیره هی صدام میزد منم همینجوری خشکم زده بود بعد که رفت اومدم بیرون دوستم دنیا گفت اینجایی کجا رفته بودی ؟؟ منم بهش گفتم بیخی و رفتیم من بهش گفتم برو بقیه رو بیار بریم بستنی بخوریم دوباره میخواستن بهونه بیارن که سریع گفتم هر کی بهونه بیاره میمیره (به بزرگیتون ببخشید با این رفتارم-____-)
هیچی دیگه رفتیم عشقو حال بعد با بدنی خسته برگشتیم بعد یادم اومد من دوستای نتی به این نازی دارم و اصلا بهشون سر نزدم شرمنده اوشگل ها (اینو به منظور فحش نگیرین *____*)
یه بار به بغل دستیم تو سرویس گفتم اوشگل گرفت اوسکل نمیدونم چطوری ؟؟ ولی دیگه یه خونی به پا شد که نگو /*0*
راستی تصویر بالاهم خوشگله نه به خوشگلی شما
(جهت جذب بازدید کننده و دریافت نظر)
خو چیکار کنم بخوای یه نظر بگیری باید تمام زندگیتو بفروشی -___-
بچه ها دارم خفه میشم اکسیژن لطفا(همون نظر جهت کسایی که نمیدونن)
 خب کاری باری زیرشلواری
اینو به معلمم بعد از کلاس گفتم هیچی نشد بردم دفتر -_____-
 امید وارم با این اپی که کردم یکم از خستگی های زندگیتو کم کرده باشم بعلاوه از سختی های مدرسه
خداحافظ




دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -

جوک یا خاطره هر چی میخوای اسمشو بزار -__-

سه شنبه 12 دی 1396 12:13 ق.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
ارسالشدهدر: طنز°~° ،
یه بار به دختر خالم گفتم یه چیزی بکش که اشک ادمو در بیاره بعد چند دقیقه که بهم نشونش داد دیدم که... پیاز کشیده یعنی اشک تو چشام جم شد واقعا تاثیر گذار بود -__-



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: سه شنبه 12 دی 1396 12:16 ق.ظ

خاطره کار عملی در کلاس

سه شنبه 12 دی 1396 12:04 ق.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
ارسالشدهدر: طنز°~° ،
یه بار بهمون گفتن واسه کار عملی وبلاگ بسازید هیچ کس تو کلاس ما بلد نبود تنها کسی که بلد بود من بودم که وقتی معلم میپرسید کی بلده منم جواب نمیدادم و همینجور به نفهمی ادامه میدادم  یکی از رفقا فهمید من بلدم رفت بهخانوم گفت منم گفتم اره من بلدم باشه کار میکنم وبلاگو ساخته بودم میخواستم ادرسو بهش بدم که یهو ادرس این وبلاگو بهش دادم برام خصوصی فرستاده این چیزی نبود که توقع داشتم 
نکته:معلم عزیز هیچ انتظاری ازتون ندارم حتی امام هم امیدی به ما نداشت و همش میگفت امید من به شما دبستانی هاست -_____-



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: سه شنبه 12 دی 1396 12:10 ق.ظ

خاطره سالن ورزش

دوشنبه 11 دی 1396 11:58 ب.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
ارسالشدهدر: طنز°~° ،
راز موفقیت من:
یه بار سالن بودیم یه دختره لباس ورزشی جدید گرفته بود داشت اشوه میومد والیبال داشتیم خیلی رو اعصاب بود منم اسپکم زیاد قوی نبو وقتی اومد تو بازی توپ اومد سمتم با هیجان زیاد یه اسپک قوی زدم خورد وسط پیشونیش  همه میگفتن ایول یعنی رو اعصابه همه رژه رفته بود  راز موفقیت من این بود مرسی اوشگله @~@


دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: سه شنبه 12 دی 1396 12:04 ق.ظ

جوک

دوشنبه 11 دی 1396 11:55 ب.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
تفاوت دخترا و پسرا وقتی یه دختر چاقو میبینن :
دخترا:
مهناز ببین چه زشته
مهناز: ایییییییییییش
پسرا:
ممد ببین عجب گوشته
ممد:چه کبابی بشه این



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 11 دی 1396 11:58 ب.ظ

جوک

دوشنبه 11 دی 1396 11:52 ب.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
یه روز یه دخترو تو خیابون دیدم خیلی ناز بود با چشم به دوستم اشاره کردم وقتی نگاش کرد گفت اه این که ممد خودمونه 
من:°-°
رفیقم:@~@
ممد:-____-



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 11 دی 1396 11:55 ب.ظ

جوک

دوشنبه 11 دی 1396 11:48 ب.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
ارسالشدهدر: طنز°~° ،
هممون یه رفیق خر خون تو مدرسه یا دانشگاه داریم که بهش بگیم خوندی بگه نه !!



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 11 دی 1396 11:51 ب.ظ

خاطره تصادفم

دوشنبه 11 دی 1396 11:29 ب.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
وقتی تصادف کرده بودم فقط پام و دستم شکسته بود تو اتاق عمل وقتی بهوش اومدم دکتر هی صدام میزد ببینه میتونم جواب بدم وقتی دید هوشیارم رفت که به بقیه بگه حالم خوبه که گفتم ببخشید اقای دکتر میشه اینو بهشون بگی و ین چی بود این بود که متاسفم ما تمام تلاشمونو کردیم عین تو فیلم ها خیلی ذوق کردمدکتر چشمک زد و واقعا رف گفت @_@
صدای گریه اومد از اتاق عمل که اومدم بیرون دیدن که سالمم بعد این قضیه که گذشت تمام خانواده باهام قهر بودن 
نامردا خیلی بی جنبه اید -_____-



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 11 دی 1396 11:50 ب.ظ

خاطره کلاس زبان

دوشنبه 11 دی 1396 11:24 ب.ظ

نویسنده : ZAHRA_MOTAHAR
 یه بار سر کلاس زبان وقتی درس تموم شده بود یه بازی میکردیم بازی این بود که اگر تونستی معلمو خر کنی همه باید ۱۰ تومان بهت پول بدن من به بغل دستیم گفتم تو خری باید میگفت اره تا به معلم برسه به همه یکی یکی گفتم تا رسید به معلم گفتم خانم اره ؟
خانم بیچاره که نمیدونست چه خبره گفت اره بدون هیچ سوال پرسیدنی بعد ما زدیم زیر خنده خیلی جالب بود بعد هم پامون به دفترو اینا کشید -______- 
تا خاطره بعدی بای



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 11 دی 1396 11:29 ب.ظ